|
به تو می گوییم: به تویی که زمانی امید ولذت زندگی و تمام هستی ام بودی.
و حالا تنها چیزی که از تو به یادگار دارم یک دل شکسته است.
بینوا دل من چه ها که نکرد تا در خلوت زیبای شبانه با او به تماشای ستاره ها بنشینی.
تا با او در دل تاریک شب از امید سخن بگویی.
چه تلاش ها که نکرد تا به حقیقت عشق پی ببری.
اما
تو هیچگاه نشنیدی فریاد های دلم را و در اوج ناامیدی وترس رهایش کردی.
تا زیر خروارها خاطره مدفون شود.
دیگر نای نفس کشیدن ندارم احساس میکنم دیگر زنده نیستم.
اما همچنان صدای قلبم به گوش می رسد.
نمی دانم چرا با من چنین کردی که دیگر از همه بیزارم.
حتی شوقی به زیستن در این قبلگاه عشق ندارم.
اما با این حال باز هم صدای قلبم با زمزمه
دوستت دارم
همراست. |